برخى از تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:
1ـ قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم
2ـ احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف
3ـ فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم
4ـ رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى
5ـ بيدارى روح مبارزه در مردم
6ـ تقويت و رشد انگيزههاى مبارزاتى انقلابيون
7ـ پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)
8ـ پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا
9ـ الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ
10ـ تبديل شدن«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى انقلابى شيعه
11ـبه وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع»
از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مىتوان«انقلاب توابين»،«انقلاب مدينه»،«قيام مختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد. تأثير حماسه عاشورا را در انقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ،بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه در كشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.
«فرهنگ شهادت»و انگيزه جهاد و جانبازى كه در انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبههها جلوهگر بود،گوشهاى از اين تأثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه»كه در مبارزات ملت مسلمان ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهههاى رزم ايران،گواه روشن تأثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.
___________________________________________________
شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تأثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تأثيرات سياسى اين حادثه در انديشههاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مىبردند، چون به تكريت رسيدند،مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين«ع»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند و امويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم«جهينه»هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه«كفر طاب»رفتند،به آنجا نيز راهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعد ايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند.(1)
برخى از تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:
1ـ قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم
2ـ احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف
3ـ فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم
4ـ رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى
5ـ بيدارى روح مبارزه در مردم
6ـ تقويت و رشد انگيزههاى مبارزاتى انقلابيون
7ـ پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)
8ـ پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا
9ـ الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ
10ـ تبديل شدن«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى انقلابى شيعه
11ـبه وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع»
از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مىتوان«انقلاب توابين»،«انقلاب مدينه»،«قيام مختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد. تأثير حماسه عاشورا را در انقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ،بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه در كشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.
«فرهنگ شهادت»و انگيزه جهاد و جانبازى كه در انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبههها جلوهگر بود،گوشهاى از اين تأثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه»كه در مبارزات ملت مسلمان ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهههاى رزم ايران،گواه روشن تأثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.
يكى از نويسندگان محقق، نتايج نهضت كربلا را عبارت مىداند از:
1ـ پيروزى مسأله اسلام و حفظ آن از نابودى
2ـ هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين
3ـ شناخت اهل بيت بعنوان نمونههاى پيشوايى امت
4ـ تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت
5ـ وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه
6ـ ايجاد حس اجتماعى در مردم
7ـ شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى
8ـ منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم
9ـ تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا(2) حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكل مبارزههاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقهاى وسيع.(3)
خون او تفسير اين اسرار كرد ملت خوابيده را بيدار كرد(4)
پىنوشتها
1- عاشورا فى الأدب العاملى المعاصر،ص 54 به نقل از منتخب طريحى و مقتل ابى مخنف.
2- براى تفصيل آن ر.ك:«حياة الامام الحسين»،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 436،(معطيات الثورة) .
3- در اين زمينه ها ر.ك:«الانتفاضات الشيعيه»،هاشم معروف الحسنى،«امامان و جنبشهاى مكتبى»،محمد تقى مدرسى.
4- كليات اقبال لاهورى،ص .75
از همه دوستان التماس دعای زیاد داریم
در ابتدای این نشست كه بیش از 4 ساعت به طول انجامید، 14 نفر از متفكران و صاحب نظران حدود 3 ساعت و نیم، ضمن تضارب آرا، دیدگاههای متنوع و مختلف خود را در زمینه الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت بیان كردند....
در نخستین نشست «اندیشه های راهبردی» در جمهوری اسلامی ایران، رهبر معظم انقلاب اسلامی و دهها نفر از اندیشمندان، استادان و صاحبنظران دانشگاهی و حوزوی، چهارشنبه شب، به هم اندیشی و بررسی "مبانی، ویژگی ها و ابعاد الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت" پرداختند.
در ابتدای این نشست كه بیش از 4 ساعت به طول انجامید، 14 نفر از متفكران و صاحب نظران حدود 3 ساعت و نیم، ضمن تضارب آرا، دیدگاههای متنوع و مختلف خود را در زمینه الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت بیان كردند.
سخنان رهبر معظم انقلاب در این نشست
در ادامه این نشست حضرت آیتالله خامنهای با تأكید بر ضرورت به كارگیری همه ظرفیت نخبگانی كشور در تدوین این الگوی راهبردی، چهار عرصه "فكر، علم، زندگی و معنویت" را عرصه های مهم الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت خواندند و تأكید كردند: این الگو، سندی بالادستی برای همه اسناد برنامه ای و چشم اندازی كشور خواهد بود.
حضرت آیتالله خامنهای با اظهار خرسندی و قدردانی از مقالات علمی و سخنان اساتید و فضلا در نخستین نشست اندیشه های راهبردی، این موضوع را نشان دهنده ظرفیت بسیار بالای فرزانگان و اندیشمندان كشور دانستند و در تبیین اهمیت آن خاطرنشان كردند: برگزاری چنین نشستی در جمهوری اسلامی ایران بی سابقه است.
ایشان با تأكید بر تداوم نشستهای اندیشه های راهبردی، یكی از اهداف اصلی برگزاری این سلسله نشست ها را درگیر شدن متفكران و اندیشه ورزان با مسائل اساسی و كلان برشمردند و افزودند: در كشور، اهداف و كارهای بزرگی وجود دارد كه باید برای تحقق آنها از ظرفیت ها و تواناییهای بالای نخبگان، استفاده شود كه لازمه آن درگیر شدن اندیشه ورزان با این مسائل كلان ا ست.
در اینجا مهمل بودن ادعای برخی از منتقدین که مثلا بیان میکنند فیزیک اسلامی یا شیمی اسلامی بی معناست چه انکه استناد این علوم در نظریات به وحی با ماهیت تجربی انها ناسازگار است کاملا مشخص میشود.
یکی از موضوعات مهمی که درقرآن مجید مطرح است خانواده می باشد . خانواده خشت بنای اجتماع است و اگر خانواده ما سالم و متعالی باشند میتوان به داشتن جامعه ای سالم ومتعالی واستوار امیدوار بود.
زن ومرد دو جزء مکمل یکدیگر وسازنده اتم خانواده هستند ؛ وجود الکترون مرد بر محور پروتون زن میچرخد...
از این رو حقیر ابتدا بحث اسلامی شدن علوم انسانی را از منظر ارزش نظری مورد بررسی قرار می دهم...
میان ولگردی های شبانه به سراغم میامد
بهانه ای بود که پایان شب گردیم سرای تو باشد.
خودت که بهتر میدانی به هوای چه میامدم.
چه کنم؟ دست خودم نیست در حریم تو هم لحظه ای رهایم نمیکند.و تو چه سخاوتمند بودی...!
روبه رویت مینشستم بالای سرت همان گوشه که همیشه برایم خالی میکنی.
هیچ وقت نفهمیدم تو دلت برای من تنگ میشود یا من برای تو.این همه سال همسایه ات شده ام نفهمیدم.
ان قدیم تر ها با پدر می امدم. یادت هست؟؟
چه صفایی داشت .
بابا احترام عجیبی میگذاشت چشمهایش پر از اشک میشد.
و من نمیفهمیدم.
از کدام سال بود که شروع شد ؟؟یادم نیست اما حکما تو خوب یادت مانده.می امد سراغم و من هم به دنبالش می امدم.نرسیده به صحن و سرا پدر یاد داده بود سلامت کنم.
میگفت اگر ادم خوبی باشی جوابش را میشنوی
منهم زل میزدم در چشمانت
"السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا"
و بعد به نفس نفس می افتادم یک هفته تمرین میکردم تا صدای تو را بشنوم اما صدایی نمیامد قدمی دیگر بر میداشتم و دوباره
"السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا"
و باز ضربان قلبم شدید میشد اما خبری نبود.وقت را نمیفهمیدم تا جلوی سرایت.
هیچ گاه از تو چیزی نخواستم همیشه انچه را که میخواستم به من داده بودی :
دمی را با او در حرم تو خوش بودن و مست از دل نشینی عطرش.
میگذرد زمانی و من گمش کرده ام.از کی نمیدانم؟ اما هرچه دنبالش کردم پیدا نشد.
چند وقتی است که در گوشه گوشه ی حرمت دنبالش میگردم سلام و جوابش را هم فراموش کردم بگذار اعتراف کنم دیگر سلامت که میکنم منتظر جوابش نمیمانم.ضربان قلبم هم تغییر نمیکند.
اما هنوز هم حریمت ارامم میکند اما او را گم کرده ام.
امشب امده ام تا خواهشی کنم سلامم را به مادر برسانو بگو
هر چه را خواستی از من بگیر اما عطر یاس را به من پس بده!
پینوشت یک:عید مبارک
پینوشت دو:هر بار که این شعر را میشنوم راهی حرم میشوم.
پینوشت سه:دعایمان کنید زیاد.
سوختگی بیش از حد اوباما از سخنان محمود احمدی نژاد با عث شده بود تا وی خر فضاحت را در میدان بلاهت به یورتمه در اورده سخنانی ابراز نماید که حتی صدای مخاطبان رسانه ملی روشنفکران ما یعنی بی بی سی نیز بلند شود.قدر مسلم ان است که اگر عباراتی که اوباما گستاخانه در مورد رییس جمهور کشور ما ابراز کرد عینا توسط احمدی نژاد بیان شده بود توسط روشنفکران که از سال پیش و قضیه ادب مرد به ز دولت اوست به شدت مبادی اداب شده اند مورد انتقاد قرار میگرفت اماچون این دوستان شبکه ملیشان بی بی سی است با انکه یک بیگانه در مورد شخصیت اول کشورشان اینگونه صحبت کرده است سکوت میکنند.و در اینجا ادب مرد به ز دولت او نیست.بگذریم حکایت روشنفکران ما نیز مانند قضیه جامعه جهانی مقوله ای طنز است.
راستی گفتم جامعه جهانی.اوباما در سخنانش با شبکه بی بی سی قریب به 20 بار از لفظ جامعه جهانی استفاده کرده بود و هر بار این واژه را با چنان بار اعتباری به کار میبرد که هر کس نداند فکر مکیند این لفظ واقعا برای مردم کشور ما اعتبار دارد.طبعا از انجا که این مصاحبه با بی بی سی فارسی صورت گرفته است نشان میدهد خطاب ان به مردم ایران بوده و ضمنا بیان گر ان است که سخنان احمدی نژاد بر خلاف انچه که رسانه ملی روشنفکران ما و سایر رسانه های غربی بیان میکنند بی تاثیر نیست و گرنه چه دلیلی دارد که به این سرعت جناب اوباما رییس جمهور وقت امریکا با چنین عصبانیت و شدتی قضیه را بدون ارایه مستندات انکار کند و لب به فحاشی و تهمت زنی باز کند.و به عبارتی به مغلطه ی خودت هم همینطور روی اورد.شیوه فرافکنی زمانی مورد استفاده قرار میگیرد که شخص در دفاع از خود عاجز شده است برای همین چون مشروعیت عقیده اش را در خطر میبیند رو به حمله و هتاکی می اورد.اتفاقات بچه گانه ای چون قران سوزی , تشکیل کمپین ممه لرزان و این مصاحبه ی اخیر اوباما همگی مصداق این قضیه اند.در همین وبلاگ هر بار که من قصد نقد جریان روشنفکری بعد انقلاب و یا نقد تفکر غرب را داشته ام عده ای پیدا شده اند که چون در مقام دفاع از این دو تفکر عاجز شده اند فورا حالت تهاجمی گرفته به اندیشه مذهبی حمله کرده اند.
به هر جهت مانده ام این جامعه جهانی چه اعتباری دارد که مردم کشور ما باید ان را جدی بگیرند و دائما سعی کنند تا رضایت ان را جلب کنند.
مانده ام کدام عمل ان مشروعیت اور و مطابق عدل بوده است؟
خیانت هایش در زمان جنگ خودمان که با سکوت در برابر تجاوز عراق شروع شد , با سکوت در برابر استعمال بمب های شیمیای در برابر کشورمان ادامه پیدا کرد و با سکوت در برابر جنایت انسانی امریکا در همین جنگ مثل قضیه ی انهدام هواپیمای مسافر بری تقویت شد.
و یا خیانت هایش به سایر ملل دنیا مانند فلسطین و لبنان و ژاپن و ویتنام و عراق و افغانستان و......!
این چه جامعه بین المللی است که در ان اسطورها ی نقض حقوق بشر اسراییل و امریکا این دو دولت نامشروع که عمارت قدرتشان را بر روی خون میلیون ها نفر از مردم دنیا بنا کرده اند در صدر جدول حقوق بشرش قرار دارند.این چه جامعه بین المللی است که در ان گروه پنج بعلاوه یکش بیشترین بمب های شیمیای و اتمی دنیا را دارا هستند وحتی در سابقه بعضی هاشان استفاده از این بمب ها درج شده است اما همین گروه برای تحریم کشوری که دنبال انرژی اتمی است فعالیت میکنند؟؟؟
ایا احمقانه نیست تا به این جامعه بین الملل دل ببندیم؟؟؟به امار و ارقامش توجه کنیم؟؟؟دلم برای کسانی میسوزد که از مسولین کشور ما انتقاد میکنند که چرا در جدول حقوق بشر جامعه جهانی جزو کشورهای اخر جدول هستیم.چقدر یک انسان باید ساده لوح باشد که برای این امار ها اعتباری قائل شود.
جامعه بین الملل کسی میخواهد مثل محمود احمدی نژاد که ان را به مسخره بگیرد و انکار کند تا پوشالی بودن ان برای همه ی مردم دنیا مشخص شود.مسلم است که در این میان عده ای از سر جهالت و عده ای از سر غرض ورزی اتش گرفته و صدایشان در میاید.جامعه بین الملل به گفتگوی تمدن های نیاز ندارد چون اساسا گفتو گو با ظالم احمقانه است.جامعه بین الملل انکار نیاز دارد.تمسخر نیاز دارد تا شاید یک روزی پوشالی بودنش برای همه ی مردم اشکار شود.بگذار اوباما در تصورات واهی خودش بارها بگوید جامعه بین الملل اما مردم ما دیگر فهمیده اند جامعه بین الملل مار خوش خط و خالی است برای استعمار و استحمارشان!
______________________________________________________________________
كسانيكه در جلسه سخنراني آقاي مشايي در همايش ايرانيان خارج از كشور حضور داشتند، تلقي متفاوتي از اظهارات ايشان در اين جلسه، در قياس با آنانكه فقط جمله «مكتب ايراني» آقاي مشايي را در خبرها شنيدهاند؛ دارند.ايشان در بخشهايي از سخنان خود بهخوبي به دفاع از انقلاب، اسلام و ديدگاههاي دولت پرداختند، اما در ادامه با طرح «مكتب ايراني» چالشي جديد در فضاي سياسي داخلي و خارجي ايران ايجاد كردند.آنچه در بالا گفته شد، ضرورت توجه به نكات زير را مطرح ميسازد:
1- اين سخن «ميتواند» ردي بر نظريه «اسلام ناب محمدي» باشد. شايد منظور گوينده اين نباشد، ولي سخنان يك مقام مسئول، همواره امكان ارزيابي و برداشتهاي متفاوتي را به دنبال ميآورد. وقتي بنيانگذار يك نظام مكتبي، ديدگاهي را بهعنوان «نقشه راه» مطرح ميكند، يك سخنران نبايد بهراحتي به خود اجازه دهد حرفي بزند كه از آن بوي تغيير و تحول در برنامهها و ديدگاههاي رهبري حكيمي چون امام استشمام شود.از خاطر نبريم گاهي وقتي عدهاي بهدنبال دگرديسي در ديدگاههاي بزرگان قوم خود هستند؛ ابتدا جامعه را امتحان ميكنند. نميخواهيم آقاي مشايي را به چنين مسئلهاي متهم كنيم، ولي ايشان بايد چنان احتياط كنند كه از چنين اتهاماتي مبرا بمانند.
2- «مكتب ايراني» ميتواند همه شعارهاي اسلامخواهانه انقلاب اسلامي را زير سئوال ببرد. آيا با تسامح نميتوان از «مكتب ايراني» و شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» معاني مشابهي دريافت كرد؟! آيا برادران مجاهد ما در عراق، فلسطين و لبنان با شنيدن چنين اظهاراتي و دريافت چنين علامتها و نشانههايي از ما دلگير نميشوند؟! آيا برخي از ضدانقلابها به بعضي از مسئولين انقلاب دل نميبندند؟! آيا فراموش كردهايم كه در قرن هجدهم و نوزدهم ميلادي، بحرانهاي اصلي جوامع اسلامي بر سر مسئله قوميت و ناسيوناليسم بود؟! و يا بهياد نميآوريم كه آن كدورتها محصول تفكر هدايتشده متفكرين استعمارگر بود؟! با اين اوصاف آيا جايز است حرفي بزنيم كه دل علاقهمندان و دلسوزان انقلاب را از بيم تكرار آن مباحث به درد بياورد؟!
3- شعف شبكه العربيه كه آن را بايد «العبريه» ناميد، در اين روزها تأملبرانگيز است. اين شبكه در هفتههاي اخير هر روز درباره اين اظهارات برنامه و ميزگرد برگزار كرده و خط اصلي شبكه مذكور در اينباره، تلاش براي القاي قومي بودن ماهيت انقلاب ايران و ديدگاههاي سران نظام به مردم منطقه است. شادي قابلملاحظه آنها بيشتر از اين باب است كه ادعا ميكنند بالاخره پس از 30 سال يك مقام ايراني حرف دلش را زد و ما اصل پيام ايرانيها را دريافت كرديم. حال چه بايد كرد؟! با دفاع جانانه و بيكم و كاست رييسجمهوري از آقاي مشايي، آيا ميتوانيم بگوييم كه نامبرده در سياستگذاري كلان جامعه جايگاهي ندارد؟! در نتيجه، حرف رييس دفتر رييسجمهوري بهعنوان پيامي خصمانه، به كل جهان غيرايراني مسلمان مخابره ميشود. ببينيد به چه آساني براي خود دشمن ميسازيم؟! امروز آقاي مشايي طبال نوايي است كه طبل آن را سران وابسته اعراب، مدتهاست كه آماده كردهاند.
4- مواضع حضرت آيتا... مصباح، سردار سرلشگر فيروز آبادي و آقاي حسين شريعتمداري نيز در اينباره قابلتوجه است. هر سه اين بزرگواران كه از نزديكترين نامداران نظام به آقاي احمدينژاد هستند، بهواسطه سخنان آقاي مشايي به موضعگيري وادار شدهاند. آيا دولت آقاي احمدينژاد دشمن كم دارد كه بايد چنين هزينههايي نيز بدان بيفزايد؟!
5- بايد توجه داشت كه اين اظهارات از محبوبيت رييسجمهوري نيز ميكاهد. با اين حرفها ضدانقلاب يا آنها كه به ارزشهاي انقلاب، امام و رهبري باور ندارند، به رييسجمهوري و تيم همراهش دل خوش نميكنند - مگر اينكه برخي از حضرات اصرار داشته باشند كه بعضي نگاهها نسبت به رييسجمهوري حزباللهي تغيير كند - فقط مردم مظلوم منطقه گيج ميشوند و زير بمباران رسانهاي در مورد احمدينژاد محبوب، مردد ميشوند. آنها از خود ميپرسند آيا احمدينژادي كه ما او را بهعنوان دشمن صهيونيسم ميشناسيم، اين حرفها را فقط براي اعتلاي خاك سرزمين خود زده است؟! اگر آقاي مشايي در اظهارنظر خود دقت ميكردند، اينهمه اما و اگر در پي خود نميداشت. حال يك نفر پيدا شود و اين مسئله را حل كند كه چرا اينهمه حرف و حديث، هميشه و فقط درباره يكي از اعضاي دولت احمدينژاد درميآيد؟!حكايت علاقه و رابطه آقاي احمدينژاد و آقاي مشايي نيز از آن معماهاي حل نشده روزگار ماست. آيا آقاي احمدينژاد به اين مسئله توجه ندارد كه رييس دفترش چقدر براي او هزينه سياسي ايجاد كرده است؟! آيا رييسجمهوري حمايتهاي آقاي مصباح را به ياد نميآورد؟! شايد كسي نيست كه اثرات نامطلوب اين رفتارهاي آقاي مشايي را براي رييسجمهوري تبيين كند! آيا رييسجمهوري دغدغه مردم متدين را درك نميكند؟! آيا ايشان متوجه نيست كه چنين اظهاراتي چه واكنش بدي در بين روحانيت شيعه ايجاد ميكند؟!جواب اين سئوالها و خيلي سئوالهاي ديگر را انقلاب به روشني و به وضوح خواهد داد. ولي مردم انقلابي از احمدينژاد انقلابي، دقت و حلم بيشتري را توقع دارند.
پ.ن : در همین راستا بخوانید : رابطه شجریان ، امام خمینی ، ربنا و دوربین شیطان
- « با ارزشهای نسبی خود نزد من نیایید با اعمالتان نزد من آیید ».
- « کسی که بخواهد خود را به 9 پشت از پدران منتسب کرده و هدفش کسب عزت و کرامت باشد او همراه آنها دهمین نفر در جهنم خواهد بود ».
- « آنانکه به قومیت خود تفاخر میکنند این کار را رها کنند و بدانند که آن مایههای افتخار ، جز زغال جهنم نیستند و اگر آنان دست از این کار نکشند نزد خدا از جُعَلهایی که کثافت را با بینی خود حمل میکنند پستتر خواهند بود ». (سنن ابیداوود ، ج2 ، ص642)
- « عربیت پدر کسی به شمار نمیرود فقط زبانی گویایی است ، آنکه عملش نتواند او را به جایي برساند حسب و نسبش نیز او را بهجایی نخواهد رساند ». (سنن ابیداوود ، ج2 ، ص625)
مهم این نیست که منافق کیست، مهم این است که شهید محمد گلدوی بسیجی بود نه جنبش سبزی...
سلام به داداش حسین
حجکم مقبول حاج آقا....
از عشق بازی بین خالق و مخلوق چه خبر؟ خوشا به حالت که دعای کمیل و شب مبعث در بین الحرمین بودی؛ حتما شرطه ها شما را محاصره کرده بودند که ولوم اشکها و ناله هایتان بالاتر از حد مجاز نرود، یا نکند یکی فریاد بزند "یابن الحسن کجایی؟" و دیگری صلواتش را با "آل محمد و عجل فرجهم" ختم کند! ولی کور خوانده اند آن وهابیون بدتر از صهیون ها که می خواهند ولایت را از ما بگیرند؛ اصل ولایت فقیه ما برایمان خامنه ای را به امانت گذاشته است. گرچه حضرت ماه انعکاس دهنده ی نور خورشید پشت ابر است ولی الحق و الانصاف که چه زیبا آن را می تاباند و شما ستارگان هم به دورش برایمان چشمکی می زنید. فقط نمی دانم که آن پرنورترین ستاره ی نزدیک حضرت ماه کیست؟ شاید عمار آقاست.
راستی چه خبر از سازمان الاستخبارات آل سعود و سیا و اف بی آی ایالات متحده؟ قرار بود خیلی مؤدبانه و بشر دوستانه شما را بربایند؟ ولی غلط کرده اند، اگر خود آرنولد و راکی را هم بیاورند داداش حسین ما چشمشان را از کاسه در می آورد. هر چه باشد داداش حسین یک دوره ی کامل دفاع شخصی با نی ساندیس را گذرانده است.
شنیده ام و در قدیانی دات آی آر بدون دبلیو دبلیو دبلیوتان خوانده ام که داداش حسین از من رنجیده است و بر علیه من مبارزه ی منفی می کند که چرا در کوچه ای سیر می کنم که یکطرف آن مسجد ضرار است و سمت دیگر آن بن بست. فهمیدم که یک هفته ای با من قهر کرده و در قطعه ی 26 برایم نوشته است که جواب تو بلاگفایی را نمی دهم چون نمک زخم سربازان سید علی شده ای!
وامصیبتا که قلمم بشکند و زبان در دهانم نچرخد اگر روزی خار چشم برادران از برادر نزدیک تر و مایه ی ناراحتی خواهران حزب اللهی ام شوم. زنده نباشم آنروزی که بخواهم در جمع بی بصیرتانی قرار گیرم که نقش دوستی خاله خرسه را از خود خاله خرسه بهتر بازی می کنند.
ولی داداش حسین، یادم نمی آید با هم قرار رفاقت نیمه راه گذاشته باشیم. وظیفه ی ما چیز دیگری بود، اینکه نگذاریم در نبرد سایبری خامنه ای دات آی آر تنها بماند. حال هر کجا می خواهد باشد؛ گوگل، یاهو 360 ، فیس بوک، این سایت و آن وبلاگ. اگر رسم روزگار این بود که به همین سادگی میدان جنگ را خالی می کردیم و خاکریزهایمان را دو دستی به همان شترمرغ های عاشق سواحل بی عفتی تقدیم می کردیم، پس که بایستد تا علی تنها نماند؟؟؟
داداش حسین، نمی دانم چند وقت است قدم در این وانفسای صفر و یکی گذاشته اید ولی من فراموش نکرده ام که تا همین چند سال پیش باید آنقدر موتور سرچ را زیر و رو می کردیم تا چشممان به جمال یک وبلاگ ارزشی روشن شود. ولی حالا به شکر خدا آنچنان بی حیاها را از محیط وبلاگ نویسی پاکسازی کرده ایم که از بی جایی پناه به فیس بوک و یاهو 360 و ایمیل و جی میل برده اند.
حالا للهی، این بلاگفا دات کام همان مسجد ضرار است یا شما کمی تعجیل کردید؟ انصافا این بلاگفا نسبت به بعضی های دیگر بچه مثبتی است برای خودش. باز باید خدا قوتی و خدا بیامرزی نصیب این بلاگفا کنیم، گرچه با تمنا و اصرار ما ولی بالاخره هر چند وقت یکبار تکانی به خود می دهد. البته جدیدا برای انتقاد مهمانانش تره هم خورد نمی کند. گویا فراموش کرده است که مهمان حبیب خداست و بر گردن میزبان حق آب و گل دارد. نفهمیدم این گزارش تخلف که بالای سایت بلاگفا خودنمایی می کند سرکاری است یا راستکی؟ یا هنوز تبلیغات کاملا شرعی!!! جادوگری با مهره ی مار و هندزفری تبدیل صدای مرد به زن و بالعکس ادامه دارد؟ نمی دانم تبلیغات سریال ساخت جهان اسلام!!! لاست را چه باید بکنم با آن همه صحنه های بدون اشکالش؟
ولی داداش حسین میشد با آن قلم نوک تیزتان که چشم فتنه را بلکه چیزی هم بالاتر، مغز نداشته ی جلبک ها را پاره پاره کردی، این مشکل کوچک را هم حل کنی؟ دیگر لازم نبود ما را نمک زخم بسیجیان و نمازخوان مسجد ضرار کنی. بعضی همسنگران پلاکفایی به سلام ما علیک هم نمی گویند. اشکال ندارد اگر بلاگفا پلاکفا را متن تبلیغاتی می داند، حداقل برایم بنویسند که از دیار تحریم شده ی پلاکفایند! نکند که این دوستان دیرین، ما را در زمره ی طلحه و زبیر بی بصیرتی می دانند که صلاة صبح را به علی(علیه السلام) اقتدا می کردند و بر سر امام جماعت شدن نماز ظهر و عصر به روی هم شمشیر می کشیدند و نماز مغرب و عشاء را در خانه عثمان می خواندند؛ که اگر این چنین باشد چه غم بزرگی در دل و بار سنگینی بر دوش ما گذاشتی داداش حسین. فراموش نکنید که حضرت ماه همین چند روز پیش در جمع یاران فرمودند که می شود همین جمع حاضر را به هزار گروه و دسته تقسیم کرد، یکی را با رنگ پیراهنش و دیگری را با خصوصیات دیگر، ولی آنچیزی که مهم است وحدت کلمه است.
نمی دانم در این دعوای بین شما و جناب بلاگفا حق را به چه کسی بدهم؛ گرچه دلم با شماست، ولی این را می دانم که باید همینجا بمانم و مخمل های سبز را از خانه ی میزبانمان بیرون کنم تا بروند و در همان حیاط خانه ی ننجون برای خود قدمی بزنند. به هر حال در پلاکفا هم قطعه ای و ردیفی و شماره ای از بهشت رضا خریداری کردم تا اگر در بلاگفا شهید شدم جایی داشته باشم برای رو به قبله شدن. تا شاید مورچه های مشهدی هم سمفونی ای برای من اجرا کنند که اگر چه این سید نتوانست جانفدای خوبی برای حضرت ماه باشد ولی وقتی چفیه بر گردنش می انداخت، سرش را با افتخار بالا می گرفت و می گفت من بسیجی سید علی ام. در ضمن خدا به حالم رحم کند زیرا این مورچه های بهشت رضا با آن ملایمت مورچه های بهشت زهرا که انگشت راست دست چپ شما را می خوردند، من را گاز نمی گیرند!
ختم کلام اینکه چقدر نوشتن برای شما سخت است. جانی از تنمان در رفت که مگو و مپرس. هرچه نباشد در قلم زدن استاد مایید و ما شاگرد شاگردانتان. چند وقتی هست که سعی می کنم خوب نوشتن را از شما بیاموزم. فقط جان سید، اگر این نامه را خواندید آن نی ساندیستان را به سمت من نشانه نگیرید.
به امید دیدار در فضایی نه از نوع مجازی
والسلام علیکم
سید حسینی

یا موسی بن جعفر علیه السلام تمثالِ دنیا در قاب حقیقت به چشم تو بیش از دیگران آشنا بود که: « الدّنیا سجن المؤمن »
تو با تسبیحی از سپاسِ شبانگاه، روزهای مانده را زنجیروار به عروج تازه می رساندی و به تدریج، پاره هایی از ملکوت را بر جزایرِ تنهایی انسان ریختی تا این که کنار خزان زدگیِ عاطفه های بغداد، با دستانی از بهار، مشیّت شیرین را در آغوش کشیدی