‏نمایش پست‌ها با برچسب دانشجویان دیگر دانشگاه های مشهد. نمایش همه پست‌ها
تا تشکیل دولت اسلامی::: حجت الاسلام و المسلمین روح(13 دی ماه 1389) در ذیل بحث محبت (تفسیر آیه 20 سوره حدید) ... حجت الاسلام و المسلمین روح+حجه الاسلام و المسلمین روح
بسیج دانشجویی موسسه آموزش عالی خراسان>>>..."شيخ ما ثقه الاسلام نورى رحمه الله فرموده: اما زيارت عاشورا پس در فضل و مقام آن بس كه از سنخ ساير زيارات نيست كه به ظاهر از انشاى و املاى معصومى باشد هر چند كه از قلوب مطهره ايشان چيزى جز آن‌چه از عالم بالا به آن‌جا رسد بيرون نيايد بلكه از سنخ احاديث قدسيه است كه به همين ترتيب از زيارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احديت جلت عظمته به جبرئيل امين و از او به خاتم النبيين صلى الله عليه و آله رسيده..."
قاصدك هاي گمنام›››

برخى از تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:

1ـ قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم‏

2ـ احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف‏

3ـ فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم‏

4ـ رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى‏

5ـ بيدارى روح مبارزه در مردم‏

6ـ تقويت و رشد انگيزه‏هاى مبارزاتى انقلابيون‏

7ـ پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)

8ـ پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا

9ـ الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ‏

10ـ تبديل شدن«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى انقلابى شيعه‏

11ـبه وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع»

از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مى‏توان«انقلاب توابين»،«انقلاب مدينه»،«قيام مختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد. تأثير حماسه عاشورا را در انقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ،بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه در كشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.

«فرهنگ شهادت»و انگيزه جهاد و جانبازى كه در انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه‏ها جلوه‏گر بود،گوشه‏اى از اين تأثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه»كه در مبارزات ملت مسلمان ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه‏هاى رزم ايران،گواه روشن تأثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.

___________________________________________________

شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تأثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تأثيرات سياسى اين حادثه در انديشه‏هاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مى‏بردند، چون به تكريت رسيدند،مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين«ع»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند و امويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم«جهينه»هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه«كفر طاب»رفتند،به آنجا نيز راهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعد ايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند.(1)

برخى از تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:

1ـ قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم‏

2ـ احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف‏

3ـ فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم‏

4ـ رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى‏

5ـ بيدارى روح مبارزه در مردم‏

6ـ تقويت و رشد انگيزه‏هاى مبارزاتى انقلابيون‏

7ـ پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)

8ـ پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا

9ـ الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ‏

10ـ تبديل شدن«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى انقلابى شيعه‏

11ـبه وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع»

از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مى‏توان«انقلاب توابين»،«انقلاب مدينه»،«قيام مختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد. تأثير حماسه عاشورا را در انقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ،بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه در كشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.

«فرهنگ شهادت»و انگيزه جهاد و جانبازى كه در انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه‏ها جلوه‏گر بود،گوشه‏اى از اين تأثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه»كه در مبارزات ملت مسلمان ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه‏هاى رزم ايران،گواه روشن تأثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.

يكى از نويسندگان محقق، نتايج نهضت كربلا را عبارت مى‏داند از:

1ـ پيروزى مسأله اسلام و حفظ آن از نابودى‏

2ـ هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين‏

3ـ شناخت اهل بيت بعنوان نمونه‏هاى پيشوايى امت‏

4ـ تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت‏

5ـ وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه‏

6ـ ايجاد حس اجتماعى در مردم‏

7ـ شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى

8ـ منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم‏

9ـ تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا(2) حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكل مبارزه‏هاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه‏اى وسيع.(3)

خون او تفسير اين اسرار كرد ملت خوابيده را بيدار كرد(4)

پى‏نوشتها

1- عاشورا فى الأدب العاملى المعاصر،ص 54 به نقل از منتخب طريحى و مقتل ابى مخنف.

2- براى تفصيل آن ر.ك:«حياة الامام الحسين»،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 436،(معطيات الثورة) .

3- در اين زمينه‏ ها ر.ك:«الانتفاضات الشيعيه»،هاشم معروف الحسنى،«امامان و جنبشهاى مكتبى»،محمد تقى مدرسى.

4- كليات اقبال لاهورى،ص .75


از همه دوستان التماس دعای زیاد داریم


مشتی اسمال>>>...در غرب نسبیت مادی به نوعی معادله تبدیل گشته است و برای ان فلسفه فیزیک و فلسفه ریاضی نوشته شده.به عبارتی با کمی کردن عوامل ، معادله ساخته شده است...
بسیج دانشجویی موسسه آموزش عالی خراسان::: در نخستین نشست «اندیشه های راهبردی» در جمهوری اسلامی ایران، رهبر معظم انقلاب اسلامی و دهها نفر از اندیشمندان، استادان و صاحبنظران دانشگاهی و حوزوی، چهارشنبه شب، به هم اندیشی و بررسی "مبانی، ویژگی ها و ابعاد الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت" پرداختند.
در ابتدای این نشست كه بیش از 4 ساعت به طول انجامید، 14 نفر از متفكران و صاحب نظران حدود 3 ساعت و نیم، ضمن تضارب آرا، دیدگاههای متنوع و مختلف خود را در زمینه الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت بیان كردند....







در نخستین نشست «اندیشه های راهبردی» در جمهوری اسلامی ایران، رهبر معظم انقلاب اسلامی و دهها نفر از اندیشمندان، استادان و صاحبنظران دانشگاهی و حوزوی، چهارشنبه شب، به هم اندیشی و بررسی "مبانی، ویژگی ها و ابعاد الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت" پرداختند.
در ابتدای این نشست كه بیش از 4 ساعت به طول انجامید، 14 نفر از متفكران و صاحب نظران حدود 3 ساعت و نیم، ضمن تضارب آرا، دیدگاههای متنوع و مختلف خود را در زمینه الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت بیان كردند.

سخنان رهبر معظم انقلاب در این نشست
در ادامه این نشست حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأكید بر ضرورت به كارگیری همه ظرفیت نخبگانی كشور در تدوین این الگوی راهبردی، چهار عرصه "فكر، علم، زندگی و معنویت" را عرصه های مهم الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت خواندند و تأكید كردند: این الگو، سندی بالادستی برای همه اسناد برنامه ای و چشم اندازی كشور خواهد بود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اظهار خرسندی و قدردانی از مقالات علمی و سخنان اساتید و فضلا در نخستین نشست اندیشه های راهبردی، این موضوع را نشان دهنده ظرفیت بسیار بالای فرزانگان و اندیشمندان كشور دانستند و در تبیین اهمیت آن خاطرنشان كردند: برگزاری چنین نشستی در جمهوری اسلامی ایران بی سابقه است.
ایشان با تأكید بر تداوم نشستهای اندیشه های راهبردی، یكی از اهداف اصلی برگزاری این سلسله نشست ها را درگیر شدن متفكران و اندیشه ورزان با مسائل اساسی و كلان برشمردند و افزودند: در كشور، اهداف و كارهای بزرگی وجود دارد كه باید برای تحقق آنها از ظرفیت ها و تواناییهای بالای نخبگان، استفاده شود كه لازمه آن درگیر شدن اندیشه ورزان با این مسائل كلان ا ست.


قاصدک های گمنام>>>در اين حماسه خونين بيشتر به نقش آفرين مردان و يارانى كه در ركاب حضرت به فوز عظيم شهادت نايل شدند توجه شده است و نقش زنان كمتر مورد توجه بوده است. تنها در حماسه عاشورا از اسوه صبر و مقاومت زينب كبرى (س) و نقش وى در پيام رسانى صحبت‏شده است و نقش ديگر زنان حماسه شعور و شرف و آزادگى مورد غفلت واقع شده است...
مشتي اسمال ::: این نکته بر میگردد به بحثی معرفت شناسانه که اگر معرفت را مقوم به اختیار دانستید وقتی میخواهید ، عملیات قوای ادراکی انسان را تحلیلی کنید کیفیت فهم تابع اراده میشود و از اینجا حجیت فهم به میان می اید لذا حتی فهم حسی این طور نیست که از حجیت ساقط شود و بگوییم که حس نظام خاص خود و متد خاص خودش را دارد بلکه حجیت ان بر میگردد به هماهنگی متدیکش با وحی.
در اینجا مهمل بودن ادعای برخی از منتقدین که مثلا بیان میکنند فیزیک اسلامی یا شیمی اسلامی بی معناست چه انکه استناد این علوم در نظریات به وحی با ماهیت تجربی انها ناسازگار است کاملا مشخص میشود.
مشتی اسمال>>>بحث از علوم انسانی اسلامی در دوره ای که حب و بغض های شخصی و عقده های روحی عده ای کج اندیش عرصه را برای عرض اندام عقل و خرد تنگ کرده است اگر غیر ممکن نباشد به غایت مشکل و پیچیده است...
قاصدکهای گمنام>>>

یکی از موضوعات مهمی که درقرآن مجید مطرح است خانواده می باشد . خانواده خشت بنای اجتماع است و اگر خانواده ما سالم و متعالی باشند میتوان به داشتن جامعه ای سالم ومتعالی واستوار امیدوار بود.

زن ومرد دو جزء مکمل یکدیگر وسازنده اتم خانواده هستند ؛ وجود الکترون مرد بر محور پروتون زن میچرخد...


مشتی اسمال ::: هر گاه یک موضوع بهره ای از ارزش نظری برده باشد لاجرم آن موضوع از ارزش عملی نیز برخوردار است. به عبارت بهتر هرگاه عمل ،پدیده و موضوعی مطابق حقیقت و واقعیت بود و در الزام تحقق آن استدلال اقامه شد ( ارزش نظری داشت) لا جرم نتنها امکان تحقق آن فراهم است که متحقق شدن آن بی شک دارای بهترین اثر بوده و برای بشر مفید می باشد( ارزش عملی خواهد داشت)
از این رو حقیر ابتدا بحث اسلامی شدن علوم انسانی را از منظر ارزش نظری مورد بررسی قرار می دهم...
وبلاگ لحظه ای با شهدا:::دعا کنيد که خداوند شهادت را نصيب شما کند که در غير اين صورت زماني فراميرسد که جنگ تمام مي شود و رزمندگان سه دسته مي شوند:
1- دسته اي به مخالفت با گذشته خود بر ميخيزند و از گذشته خود پشيمان اند.
2- دسته اي راه بي تفاوتي را برميگزينند و در زندگي مادي غرق مي شوند و همه چيز را فراموش مي کنند.
3- دسته سوم به گذشته خود وفادار مي مانند و احساس مسئوليت مي کنند که از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند کرد.
پس از خدا بخواهيد با وصال شهادت از عواقب زندگي بعد از جنگ در امان بمانيد چون عاقبت دو دسته اول ختم به خير نخواهد شد و جز دسته سوم ماندن سخت و دشوار خواهد بود.

امروز واژه ها اسیر دست من و توست .
امروزبرخی، دیدنی های دیروز را دنیای عقب افتادگی می دانند
امروز به کشاورزانی که بیلهایشان را به زمین زدند و برای بقای دین و ناموسشان رفتند می خندند
امروز تفکرات دهه شصت را به سخره می گیرند
من امروز می خواهم از تو بگویم اما بدون نام ، می خواهم از تو بنویسم اما بدون نشان ، می خواهم برای تو بگریم اما با دلیل ، می خواهم با تو بگویم اما بی کلام
دلم گرفته از این امروز
دلم گرفته از خاطرات دیروز
کجاست آن مرد چینی بند زنی که شیشه شکسته ها را به هم می چسباند و بند می زد؟
کجاست تا شیشه شکسته دل را با هنرمندی بند بزند ؟
کجاست تا پیاله ی شکسته غمها را مرهمی بنهد ؟
کجایی مرد چینی بند زن ؟ کجایی ؟ چینی دلم بدجور شکسته !
اجازه بده با تو بگویم حمید جان !
شهید باکری کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟ کجایی من اجازه می خواهم تا از رزمندگان بعد از جنگ بگویم ،
کجایی تاببینی این روزها تا دلت بخواهد دسته دومی ها فراوانند ، جنس اصل دسته دوم
کجایی شهید زنده ؟
آیا مرا می بینی که دلم خون است از همه کس و همه چیز ؟
آیا می بینی چه تنها و درمانده روبه خدا ناله بر می آورم که آه ای مرگ مرا دربرگیر؟
آیا می بینی دسته اولیها چقدر مدرن شده اند و چه زیبا شعار لیبرالیسمی سر می دهند؟
دسته اولیها که هیزم آتش دشمن شده اند باکری جان ! بعضی هاشان لباس تن اند ، بضی هاشان از جنس دسته سوم اند اما در دسته اول چه می کنند خدا داند ؟!!؟
اما دسته اول ...
وای بر من
وای برمن اگر نتوانم حق مطلب را در مورد دسته سومیها ادا کنم ، وای برمن اگر نتوانم از کودکی سخن بگویم که از شدت درد پدر شکوه به مادر می برد که چرا بابا بعضی وقتها عصبانی می شود، دفتر مشقم را پاره می کند ؟؟؟؟؟؟؟؟
وای برمن ! بابا شیمیایی است عزیز دلم !
_ مادر ، شیمیایی یعنی چی ؟؟؟ ......
خدایا قلم در دستم نمی چرخد ، حس غریبی است ، سخن گفتن از دسته سومیها ...... حمید جان ! جانبازان عجیب مظلومند ، جانبازان عجیب غریبند ، جانبازان عجیب وفادارند عجیب !!!
حمید جان ! دسته سوم در این اجتماع پر از مکر و فریب و نیرنگ ، در میان این همه بی رحمی یکی یکی غریبانه دق می کنند و غریبانه تر بر دستهای نسل سرخ که البته تعدادشان هم کم نیست تشیع می شوند .
دعا کن باکری عزیز ، دعا کن در جمعه ای نزدیک ، هدهدی خوش خبر از دیار ناشناخته، بانگی عظیم سر دهد که " آن مرد آمد"
غصه به سر رسید ، سیاهی جامه بر بست ، عاقبت سحر رسید ،
او آمد ، همان که نفس مسیحایی اش جان بر تن خستگان می دمد ،
دسته سومیها ! غصه نخورید این جواب وفاداری شماست ، غمتان مباد که دیگر پایان شب است و تا سحر یک نفس با یا علی مانده است .
یا علی
مشتي اسمال›››

میان ولگردی های شبانه به سراغم میامد

بهانه ای بود که پایان شب گردیم سرای تو باشد.

خودت که بهتر میدانی به هوای چه میامدم.

چه کنم؟ دست خودم نیست در حریم تو هم لحظه ای رهایم نمیکند.و تو چه سخاوتمند بودی...!

روبه رویت مینشستم بالای سرت همان گوشه که همیشه برایم خالی میکنی.

هیچ وقت نفهمیدم تو دلت برای من تنگ میشود یا من برای تو.این همه سال همسایه ات شده ام نفهمیدم.

ان قدیم تر ها با پدر می امدم. یادت هست؟؟

چه صفایی داشت .

بابا احترام عجیبی میگذاشت چشمهایش پر از اشک میشد.

و من نمیفهمیدم.

از کدام سال بود که شروع شد ؟؟یادم نیست اما حکما تو خوب یادت مانده.می امد سراغم و من هم به دنبالش می امدم.نرسیده به صحن و سرا پدر یاد داده بود سلامت کنم.

میگفت اگر ادم خوبی باشی جوابش را میشنوی

منهم زل میزدم در چشمانت

"السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا"

و بعد به نفس نفس می افتادم یک هفته تمرین میکردم تا صدای تو را بشنوم اما صدایی نمیامد قدمی دیگر بر میداشتم و دوباره

"السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا"

و باز ضربان قلبم شدید میشد اما خبری نبود.وقت را نمیفهمیدم تا جلوی سرایت.

هیچ گاه از تو چیزی نخواستم همیشه انچه را که میخواستم به من داده بودی :

دمی را با او در حرم تو خوش بودن و مست از دل نشینی عطرش.

میگذرد زمانی و من گمش کرده ام.از کی نمیدانم؟ اما هرچه دنبالش کردم پیدا نشد.

چند وقتی است که در گوشه گوشه ی حرمت دنبالش میگردم سلام و جوابش را هم فراموش کردم بگذار اعتراف کنم دیگر سلامت که میکنم منتظر جوابش نمیمانم.ضربان قلبم هم تغییر نمیکند.

اما هنوز هم حریمت ارامم میکند اما او را گم کرده ام.

امشب امده ام تا خواهشی کنم سلامم را به مادر برسانو بگو

هر چه را خواستی از من بگیر اما عطر یاس را به من پس بده!


پینوشت یک:عید مبارک

پینوشت دو:هر بار که این شعر را میشنوم راهی حرم میشوم.

پینوشت سه:دعایمان کنید زیاد.

مشتي اسمال››› چیزی که این روزها به غایت مناسبات فرح و شادی حقیر را فراهم اورده است استفاده بیش از حد اوباما از لفظ جامعه بین الملل در مصاحبه ای است که با شبکه بی بی سی فارسی انجام داده بود.

سوختگی بیش از حد اوباما از سخنان محمود احمدی نژاد با عث شده بود تا وی خر فضاحت را در میدان بلاهت به یورتمه در اورده سخنانی ابراز نماید که حتی صدای مخاطبان رسانه ملی روشنفکران ما یعنی بی بی سی نیز بلند شود.قدر مسلم ان است که اگر عباراتی که اوباما گستاخانه در مورد رییس جمهور کشور ما ابراز کرد عینا توسط احمدی نژاد بیان شده بود توسط روشنفکران که از سال پیش و قضیه ادب مرد به ز دولت اوست به شدت مبادی اداب شده اند مورد انتقاد قرار میگرفت اماچون این دوستان شبکه ملیشان بی بی سی است با انکه یک بیگانه در مورد شخصیت اول کشورشان اینگونه صحبت کرده است سکوت میکنند.و در اینجا ادب مرد به ز دولت او نیست.بگذریم حکایت روشنفکران ما نیز مانند قضیه جامعه جهانی مقوله ای طنز است.

راستی گفتم جامعه جهانی.اوباما در سخنانش با شبکه بی بی سی قریب به 20 بار از لفظ جامعه جهانی استفاده کرده بود و هر بار این واژه را با چنان بار اعتباری به کار میبرد که هر کس نداند فکر مکیند این لفظ واقعا برای مردم کشور ما اعتبار دارد.طبعا از انجا که این مصاحبه با بی بی سی فارسی صورت گرفته است نشان میدهد خطاب ان به مردم ایران بوده و ضمنا بیان گر ان است که سخنان احمدی نژاد بر خلاف انچه که رسانه ملی روشنفکران ما و سایر رسانه های غربی بیان میکنند بی تاثیر نیست و گرنه چه دلیلی دارد که به این سرعت جناب اوباما رییس جمهور وقت امریکا با چنین عصبانیت و شدتی قضیه را بدون ارایه مستندات انکار کند و لب به فحاشی و تهمت زنی باز کند.و به عبارتی به مغلطه ی خودت هم همینطور روی اورد.شیوه فرافکنی زمانی مورد استفاده قرار میگیرد که شخص در دفاع از خود عاجز شده است برای همین چون مشروعیت عقیده اش را در خطر میبیند رو به حمله و هتاکی می اورد.اتفاقات بچه گانه ای چون قران سوزی , تشکیل کمپین ممه لرزان و این مصاحبه ی اخیر اوباما همگی مصداق این قضیه اند.در همین وبلاگ هر بار که من قصد نقد جریان روشنفکری بعد انقلاب و یا نقد تفکر غرب را داشته ام عده ای پیدا شده اند که چون در مقام دفاع از این دو تفکر عاجز شده اند فورا حالت تهاجمی گرفته به اندیشه مذهبی حمله کرده اند.

به هر جهت مانده ام این جامعه جهانی چه اعتباری دارد که مردم کشور ما باید ان را جدی بگیرند و دائما سعی کنند تا رضایت ان را جلب کنند.

مانده ام کدام عمل ان مشروعیت اور و مطابق عدل بوده است؟

خیانت هایش در زمان جنگ خودمان که با سکوت در برابر تجاوز عراق شروع شد , با سکوت در برابر استعمال بمب های شیمیای در برابر کشورمان ادامه پیدا کرد و با سکوت در برابر جنایت انسانی امریکا در همین جنگ مثل قضیه ی انهدام هواپیمای مسافر بری تقویت شد.

و یا خیانت هایش به سایر ملل دنیا مانند فلسطین و لبنان و ژاپن و ویتنام و عراق و افغانستان و......!

این چه جامعه بین المللی است که در ان اسطورها ی نقض حقوق بشر اسراییل و امریکا این دو دولت نامشروع که عمارت قدرتشان را بر روی خون میلیون ها نفر از مردم دنیا بنا کرده اند در صدر جدول حقوق بشرش قرار دارند.این چه جامعه بین المللی است که در ان گروه پنج بعلاوه یکش بیشترین بمب های شیمیای و اتمی دنیا را دارا هستند وحتی در سابقه بعضی هاشان استفاده از این بمب ها درج شده است اما همین گروه برای تحریم کشوری که دنبال انرژی اتمی است فعالیت میکنند؟؟؟

ایا احمقانه نیست تا به این جامعه بین الملل دل ببندیم؟؟؟به امار و ارقامش توجه کنیم؟؟؟دلم برای کسانی میسوزد که از مسولین کشور ما انتقاد میکنند که چرا در جدول حقوق بشر جامعه جهانی جزو کشورهای اخر جدول هستیم.چقدر یک انسان باید ساده لوح باشد که برای این امار ها اعتباری قائل شود.

جامعه بین الملل کسی میخواهد مثل محمود احمدی نژاد که ان را به مسخره بگیرد و انکار کند تا پوشالی بودن ان برای همه ی مردم دنیا مشخص شود.مسلم است که در این میان عده ای از سر جهالت و عده ای از سر غرض ورزی اتش گرفته و صدایشان در میاید.جامعه بین الملل به گفتگوی تمدن های نیاز ندارد چون اساسا گفتو گو با ظالم احمقانه است.جامعه بین الملل انکار نیاز دارد.تمسخر نیاز دارد تا شاید یک روزی پوشالی بودنش برای همه ی مردم اشکار شود.بگذار اوباما در تصورات واهی خودش بارها بگوید جامعه بین الملل اما مردم ما دیگر فهمیده اند جامعه بین الملل مار خوش خط و خالی است برای استعمار و استحمارشان!

وبلاگ بسيج دانشجويي موسسه آموزش عالي خراسان::: كساني‎كه در جلسه سخنراني آقاي مشايي در همايش ايرانيان خارج از كشور حضور داشتند، تلقي متفاوتي از اظهارات ايشان در اين جلسه، در قياس با آنان‎كه فقط جمله «مكتب ايراني» آقاي مشايي را در خبرها شنيده‎اند؛ دارند.ايشان در بخش‎هايي از سخنان خود به‎خوبي به دفاع از انقلاب، اسلام و ديدگاه‎هاي دولت پرداختند، اما در ادامه با طرح «مكتب ايراني» چالشي جديد در فضاي سياسي داخلي و خارجي ايران ايجاد كردند.آن‎چه در بالا گفته شد، ضرورت توجه به نكات زير را مطرح مي‎سازد...
______________________________________________________________________
كساني‎كه در جلسه سخنراني آقاي مشايي در همايش ايرانيان خارج از كشور حضور داشتند، تلقي متفاوتي از اظهارات ايشان در اين جلسه، در قياس با آنان‎كه فقط جمله «مكتب ايراني» آقاي مشايي را در خبرها شنيده‎اند؛ دارند.ايشان در بخش‎هايي از سخنان خود به‎خوبي به دفاع از انقلاب، اسلام و ديدگاه‎هاي دولت پرداختند، اما در ادامه با طرح «مكتب ايراني» چالشي جديد در فضاي سياسي داخلي و خارجي ايران ايجاد كردند.آن‎چه در بالا گفته شد، ضرورت توجه به نكات زير را مطرح مي‎سازد:
1- اين سخن «مي‎تواند» ردي بر نظريه «اسلام ناب محمدي» باشد. شايد منظور گوينده اين نباشد، ولي سخنان يك مقام مسئول، همواره امكان ارزيابي و برداشت‎هاي متفاوتي را به دنبال مي‎آورد. وقتي بنيان‎گذار يك نظام مكتبي، ديدگاهي را به‎عنوان «نقشه راه» مطرح مي‎كند، يك سخنران نبايد به‎راحتي به خود اجازه دهد حرفي بزند كه از آن بوي تغيير و تحول در برنامه‎ها و ديدگاه‎هاي رهبري حكيمي چون امام استشمام شود.از خاطر نبريم گاهي وقتي عده‎اي به‎دنبال دگرديسي در ديدگاه‎هاي بزرگان قوم خود هستند؛ ابتدا جامعه را امتحان مي‎كنند. نمي‎خواهيم آقاي مشايي را به چنين مسئله‎اي متهم كنيم، ولي ايشان بايد چنان احتياط كنند كه از چنين اتهاماتي مبرا بمانند.
2- «مكتب ايراني» مي‎تواند همه شعارهاي اسلام‎خواهانه انقلاب اسلامي را زير سئوال ببرد. آيا با تسامح نمي‎توان از «مكتب ايراني» و شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» معاني مشابهي دريافت كرد؟! آيا برادران مجاهد ما در عراق، فلسطين و لبنان با شنيدن چنين اظهاراتي و دريافت چنين علامت‎ها و نشانه‎هايي از ما دلگير نمي‎شوند؟! آيا برخي از ضدانقلاب‎ها به بعضي از مسئولين انقلاب دل نمي‎بندند؟! آيا فراموش كرده‎ايم كه در قرن هجدهم و نوزدهم ميلادي، بحران‎هاي اصلي جوامع اسلامي بر سر مسئله قوميت و ناسيوناليسم بود؟! و يا به‎ياد نمي‎آوريم كه آن كدورت‎ها محصول تفكر هدايت‎شده متفكرين استعمارگر بود؟! با اين اوصاف آيا جايز است حرفي بزنيم كه دل علاقه‎مندان و دلسوزان انقلاب را از بيم تكرار آن مباحث به درد بياورد؟!
3- شعف شبكه العربيه كه آن را بايد «العبريه» ناميد، در اين روزها تأمل‎برانگيز است. اين شبكه در هفته‎هاي اخير هر روز درباره اين اظهارات برنامه و ميزگرد برگزار كرده و خط اصلي شبكه مذكور در اين‎باره، تلاش براي القاي قومي بودن ماهيت انقلاب ايران و ديدگاه‎هاي سران نظام به مردم منطقه است. شادي قابل‎ملاحظه‎ آن‎ها بيشتر از اين باب است كه ادعا مي‎كنند بالاخره پس از 30 سال يك مقام ايراني حرف دلش را زد و ما اصل پيام ايراني‎ها را دريافت كرديم. حال چه بايد كرد؟! با دفاع جانانه و بي‎كم و كاست رييس‎جمهوري از آقاي مشايي، آيا مي‎توانيم بگوييم كه نامبرده در سياست‎گذاري كلان جامعه جايگاهي ندارد؟! در نتيجه، حرف رييس دفتر رييس‎جمهوري به‎عنوان پيامي خصمانه، به كل جهان غيرايراني مسلمان مخابره مي‎شود. ببينيد به چه آساني براي خود دشمن مي‎سازيم؟! امروز آقاي مشايي طبال نوايي است كه طبل آن را سران وابسته اعراب، مدت‎هاست كه آماده كرده‎اند.
4- مواضع حضرت آيت‎ا... مصباح، سردار سرلشگر فيروز آبادي و آقاي حسين شريعتمداري نيز در اين‎باره قابل‎توجه است. هر سه اين بزرگواران كه از نزديك‎ترين نامداران نظام به آقاي احمدي‎نژاد هستند، به‎واسطه سخنان آقاي مشايي به موضع‎گيري وادار شده‎اند. آيا دولت آقاي احمدي‎نژاد دشمن كم دارد كه بايد چنين هزينه‎هايي نيز بدان بيفزايد؟!
5- بايد توجه داشت كه اين اظهارات از محبوبيت رييس‎جمهوري نيز مي‎كاهد. با اين حرف‎ها ضدانقلاب يا آن‎ها كه به ارزش‎هاي انقلاب، امام و رهبري باور ندارند، به رييس‎جمهوري و تيم همراهش دل خوش نمي‎كنند - مگر اين‎كه برخي از حضرات اصرار داشته باشند كه بعضي نگاه‎ها نسبت به رييس‎جمهوري حزب‎اللهي تغيير كند - فقط مردم مظلوم منطقه گيج مي‎شوند و زير بمباران رسانه‎اي در مورد احمدي‎نژاد محبوب، مردد مي‎شوند. آن‎ها از خود مي‎پرسند آيا احمدي‎نژادي كه ما او را به‎عنوان دشمن صهيونيسم مي‎شناسيم، اين حرف‎ها را فقط براي اعتلاي خاك سرزمين خود زده است؟! اگر آقاي مشايي در اظهارنظر خود دقت مي‎كردند، اين‎همه اما و اگر در پي خود نمي‎داشت. حال يك نفر پيدا شود و اين مسئله را حل كند كه چرا اين‎همه حرف و حديث، هميشه و فقط درباره يكي از اعضاي دولت احمدي‎نژاد درمي‎آيد؟!حكايت علاقه و رابطه آقاي احمدي‎نژاد و آقاي مشايي نيز از آن معماهاي حل نشده روزگار ماست. آيا آقاي احمدي‎نژاد به اين مسئله توجه ندارد كه رييس دفترش چقدر براي او هزينه سياسي ايجاد كرده است؟! آيا رييس‎جمهوري حمايت‎هاي آقاي مصباح را به ياد نمي‎آورد؟! شايد كسي نيست كه اثرات نامطلوب اين رفتارهاي آقاي مشايي را براي رييس‎جمهوري تبيين كند! آيا رييس‎جمهوري دغدغه مردم متدين را درك نمي‎كند؟! آيا ايشان متوجه نيست كه چنين اظهاراتي چه واكنش بدي در بين روحانيت شيعه ايجاد مي‎كند؟!جواب اين سئوال‎ها و خيلي سئوال‎هاي ديگر را انقلاب به روشني و به وضوح خواهد داد. ولي مردم انقلابي از احمدي‎نژاد انقلابي، دقت و حلم بيشتري را توقع دارند.
وبلاگ بصیرت دانشجویی:::
پیش نوشت : رمضان الکریم فرصتی بسیار مناسب است برای محکم کردن اراده و ممارست تسلیم در برابر امر حضرت حق. درک فیوضات این ضیافت الهی جز از طریق تامل عمیق در فلسفه روزه حاصل نخواهد شد . فرصتی ارزشمند و مناسب برای رهایی و تعالی روح . رهایی از زنگارهای اسارت و تعالی در طریق بندگی و تقرب او . رها شدن از همه چیز و نزدیک شدن به اخلاق معنوی . رمی رجس و کسب فیض و ... اما گستره معنویت در رمضان کمینه مجال را برای شیطنت‌های شیطانی باقی می‌گذارد چرا که اساساً جنس شیطان با رمضان سازگار نیست . در این میهمانی بزرگ الهی ، جسم نیز دیگر عرصه‌ای برای نفوذ آلودگی نیست که « انَّ الشَّیطانَ لَیَجرى مِن ابنِ آدَمَ مَجرَى الدَّمِ فَضَیِّـقوا مَجارِیَهُ بِالجُوع » .
عظمت بی اندازه رمضان و فیض عظیم روزه ، شأن و مرتبه ی بی‌نظیر را برای این ماه برگزیده که قطعا میزبانی پروردگار سزاوار بذل چنین شأنی است . و البته همین مهم ، حکم به پرهیز از وارد شدن به مفاهیم و موضوعات دون ‌شأن می‌کند . با این وجود اما « چنگ زدن » بر دامن این ماه عزیز آن هم به بهانه موضوعاتی « ریز » شایسته بی‌اعتنایی نیست . بخصوص آنکه اندکی به نیت های غیردینی و کاملا سیاسی ، چهره رمضان را آلوده خراش خود کرده‌اند . اینان در ماه رحمت و برکت الهی ، بهانه شجریان گرفته‌اند! به طوری که حتی این بهانه‌گیری توسط عده ای از مدعیان اصولگرایی نیز نمودار می‌شود و البته از تلخند‌های مدعیان صاحبخانگی اصولگرایی است که سفره افطارشان بی‌شجریان به سر نمی‌شود!
و اما محمدرضا شجریان ؛
حتما بخاطر دارید که این استاد موسیقی در جریان فتنه سال گذشته تحت تاثیر بازی های سیاسی قرار گرفت بطوریکه تعجب همگان را برانگیخت . اما این بار ، وی ماهیت خود را بیش از پیش به منصه ظهور گذاشت . خواننده‌ای که به وضوح نشان داد هرگز « ملی » نبوده و نیست . به نظرم اگر بخشی از رفتارهای وی را با هم مرور کنیم این موضوع ملموس‌تر خواهد شد .
1- به نظر بنده ، رفتارشناسی وی در زمان رحلت حضرت امام (ره) بهترین مورد برای فهم مختصات فکری شجریان است . رحلت امام خمینی (ره) سراسر ایران اسلامی را عزادار کرد . براساس شنیده‌های بنده ، گویا در آن برهه کنسرت دوره‌ای شجریان در اروپا برقرار بود . علی‌رغم سفارشات و توصیه‌های فراوانی که به وی شد تا برنامه کنسرت‌هایش را به دلیل همدردی با ده‌ها میلیون ایرانی عزادار لغو کند اما شجریان هیچ اعتنایی به این صحبت ها نکرد تا از همان وقت پیغامی معنادار به پیغام‌دهندگان داده باشد . شجریان با این اقدام تنها به ملت بی‌اعتنایی نکرد، بلکه عملا نشان داد که در منظومه عقیدتی او ، امام (ره) چه جایگاهی دارد!
2- مدتی پس از رحلت امام خمینی (ره) ، صدا وسیما ـ به ریاست علی لاریجانی ـ یکی از آثار شجریان را – احتمالا یاد ایام  روی صحنه‌ها و تصاویری از دفاع مقدس پخش کرد . این خواننده این بار نیز واکنشی قابل تامل و البته همسنخ با ماجرای رحلت امام خمینی (ره) اتخاذ کرد . 
او به لاریجانی نامه نوشت ، اعتراض کرد و به دلیل « عدم رعایت تناسب صدایش با تصاویر دفاع مقدس » ، خواست تا دیگر صدایش از رادیو و تلويزیون پخش نشود ! اینکه چرا شجریان از ترکیب صدایش با تصاویر دفاع مقدس تا بدین حد برآشفت نیز بسیار قابل تامل است . به هر حال دفاع مقدس برهه‌ای از ایثار پاک‌ترین جوانان این سرزمین است . خشم این خواننده از پخش صدایش روی تصاویر مجاهدت و میهن‌پرستی جوانان این سرزمین آیا قابل گذشت است ؟ البته پرسش بسیار مهم دیگر اینکه ، نقش این خواننده در انتقال مفاهیم دینی و ملی 8 سال دفاع مقدس به مخاطب چیست ؟
3- رفتار محمدرضا شجریان در بی‌اعتنایی به رحلت امام خمینی (ره) و ده‌ها میلیون عزادار ایرانی و نیز خشم وی از قرابت صدایش با مجاهدت فرزندان این ولایت گزاره‌های مناسبی برای افشای هویت اوست اما رفتار این خواننده در جریان فتنه سال گذشته تمام ماهیت او را افشا کرد . این خواننده با « دروغ بزرگ » همراه شد ، به ۴۰ میلیون رای‌دهنده ایرانی بی‌احترامی کرد و نهایتا با حضور در رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی ، علیه نظام و امام خمینی‌(ره) سخن‌ها گفت . او انتهای اندیشه خود را نیز بیان کرد و گفت : « تلفیق دین و حکومت (سیاست) بی‌نتیجه بوده است » و صراحتا از رواج « سکولاریسم » سخن گفت .
برآیند این 3 گزاره شخصیت قابل فهمی از شجریان ترسیم می‌کند . از سوی دیگر مختصات عقیدتی مردم روزه‌دار نیز کاملا مشخص است . ماهیت و فلسفه رمضان نیز بی‌نیاز از شرح است . بنابراین اینک که ماهیت محمدرضا شجریان تا حدود زیادی نمایان شد ، اعتراض و اصرار عده‌ای برای پخش صدای وی در ماه مبارک رمضان و برای روزه‌داران سخنی طنز و البته به گزاف است . اصرار برای پخش صدای خواننده‌ای در بغل BBC و VOA خوابیده که به احساسات و علایق اکثریت مردم این سرزمین بی‌اعتناست ، آن هم در ماه رمضان که ماه روزه‌داری همین قشر از مردم است ، توهین به روزه‌داران نیز تلقی می‌شود .
اقدام صدا و سیما در عدم پخش صدای این خواننده نیز تا حدودی قابل تقدیر است . ممانعت از پخش صدای یک اجنبی‌پرست در ضیافت‌الله هم احترام به عقاید و باورهای مذهبی مردم روزه‌دار و هم پاسخی است به غرور و تکبر این خواننده . خواننده‌ای که در مخالفت با جمهوری اسلامی سنگ تمام گذاشته چگونه می‌تواند برای پخش صدایش از رسانه ملی جمهوری اسلامی شرط تعیین کند ؟
از سوي ديگر وقتي اين خواننده خود به صراحت و در چندين نوبت خواستار عدم پخش صدايش از رسانه ملي مي شود ، آيا رسانه ملي نبايد با عدم پخش تمامي آثار او ، شان و غرور ملت را مراعات و ارزش و جايگاه مردم را به وي گوشزد كند ؟ خواننده اي كه تا اين حد تكبر مي ورزد و رفتارش حاكي از بيگانگي با شان مردم است ، آيا بايد جايگاهي در رسانه ملي داشته باشد ؟
محمدرضا شجریان اینک باید به واسطه کرامت و رحمت نظام اسلامی که علیرغم تکاپوی او در تخریب جمهوری اسلامی ، فعالیت آزادانه وی را موجب شده است ، شکر گزار باشد اما این را بداند تا رویه خود را اصلاح نکند از این پس دامان رمضان به صدای او آلوده نخواهد شد .
پ.ن : در همین راستا بخوانید : رابطه شجریان ، امام خمینی ، ربنا و دوربین شیطان
وبلاگ بصیرت دانشجویی:::مصوبه خلاف قانون اساسی مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام پیرامون اختصاص اعتبار یک هزار میلیارد تومانی به متروی تهران و اظهار نظر رئیس‌جمهور درباره آن ، این روزها فرصت دوباره ای را برای مخالفان دولت فراهم کرده تا از هر طریقی به تضعیف دولت به بهانه عمل نکردن آن به قوانین مصوب مجلس بپردازند . اما در این بین ، انتقاد از شخص رئیس‌جمهور و دولت دهم و تضعیف قوه مجریه ، در جایی به نکته جالب در رفتار مخالفان دولت تبدیل می‌شود که افرادی به عدم توجه دولت به قوانین مصوب مجلس بپردازند که خود سابقه درخشانی در دور زدن قانون و حتی « کلاه گذاشتن » بر سر نمایندگان مجلس دارند .
یکی از افرادی که خود سابقه فریب نمایندگان مجلس و رودررویی با قانون را دارد ، ‌رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس است که به دلیل عملکردش در جریان مصوبه وقف دانشگاه آزاد با واکنش تند نمایندگان مواجه شده و نمایندگان عضو این کمیسیون برای مدت چند هفته حاضر نشدند در جلسات این کمیسیون که به ریاست او برگزار می‌شود شرکت کنند . فریب نمایندگان مجلس که حجت‌الاسلام سلیمی ، عضو کمیسیون آموزش مجلس به آن اشاره کرد ، اضافه کردن بندهایی به طرح نمایندگان بدون گرفتن مصوبه کمیسیون آموزش و تحقیقات و لابی و رایزنی‌های فشرده عباسپور برای جلب رضایت نمايندگان براي موافقت با وقف دانشگاه آزاد با انتقادات و اعتراضات گسترده مردمی روبه‌رو شد و رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس نیز به اعضای کمیسیون متبوع خود قول داد دیگر از پی‌گرفتن رویه‌های غیرقانونی برای گرفتن رای نمایندگان خودداری کند اما این مساله موجب نشد که در همان مدت نیز انتقادات تند خود به دولت را نیز که به دلیل عصبانیت از تصمیمات شورایعالی انقلاب فرهنگی بود کنار بگذارد .
حال با گذشت این مسائل ، اعتقاد دولت به خلاف قانون اساسی بودن مصوبه مجلس در مورد مترو ، بار دیگر بهانه‌ای شده است تا افرادی چون عباسپور نیز به انتقاد از دولت پرداخته و تهدید کند مجلس از ابزارهای قانونی خود برای مقابله با این تصمیم دولت استفاده خواهد کرد !!! این شخص در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر بدون اینکه اشاره‌ای به جریان غیرقانونی وقف دانشگاه آزاد داشته باشد ،‌ اقدام دولت در ابلاغ نکردن مصوبه مترو را غیرقانونی و موجب تضعیف ارکان نظام دانست .
عباسپور که از تضعیف جایگاه مجلس و ماجرای تصویب وقف اموال دانشگاه آزاد به ‌عنوان یکشنبه سیاه و دزدی بزرگ مجلس سخنی به میان نیاورد ،‌ در ادامه ادعا کرده تضعیف دیگر ارکان نظام چه مجلس ، چه قوه قضائیه و چه مجمع تشخیص مصلحت نظام یک عادت برای دولت بویژه شخص رئیس‌جمهور شده است . دولت اما در مواجهه با مصوبه خلاف قانون اساسی مجلس درباره مصوبه مترو معتقد است مجلس نباید طرح‌هایی را از تصویب بگذراند که با قانون اساسی مخالفت داشته باشد و مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز نباید با صلاحدید خود قانون ‌اساسی را زیر پا بگذارد .
با این حال برخی نمایندگان که فرمایش رهبر انقلاب درباره ضرورت توجه به بعد اجرایی قوانین را نیز در پیش روی خود دارند ،‌ تنها با فشارهای سیاسی و مطبوعاتی به دنبال گرفتن یکهزار میلیارد تومان پول از دولت برای اعطای آن به شرکت متروی تهران هستند .
وبلاگ بصیرت دانشجویی:::سوء استفاده و بهره مندی تاکتیکی از اصل و نسب یا به عبارت بهتر « اصل و نسب سالاری » رویکرد متفاوت و البته کهنه ای است که جریان موسوم به فتنه در حال حاضر ، به‌طور زیرکانه و البته نامشخصی در مقابله با اصل اساسی و عدالت محور شایسته سالاری در پیش گرفته است و بر آنست تا با هویت دادن و پر رنگ کردن شخصیت هایی که با بزرگانی همچون حضرت امام ، استاد مطهری(ره)، شهید مظلوم بهشتی(ره) و... دارای نسبتی هستند ، در جهت تقویت و پشتیبانی لایه پیشگام خود گامی اساسی بر دارد و با این شیوه هدفمند ، برخی افراد متمایل به اصلاح‌طلبان رادیکال را در زیر لوای نام پدر ، قربانی سیاست‌های خود کند و در نهایت امر ، آنان را به عنوان روشنفکر و صاحب نظر ، در حوزه های گوناگون به جامعه القا کنند . غافل از آنکه مردم فهیم و بیدار ایران اسلامی به پیروی از بیانات راهگشا و ارزشمند رهبر عزیزشان ، ملاک قضاوت درمورد افراد و اعمال آنان را « حال فعلی آنان » می‌دانند و در ثانی این شیوه در حوزه تعالیم اسلامی کاملا طرد شده و به دور از منطق است . از این جهت چهره‌سازی سیاسی و بازتاب و پشتیبانی رسانه‌ای آن چهره های مغفول و ساده لوح از سوی فرقه فتنه تنها در بستری از « نسب ‌سالاری » قابل ارزیابی و تحلیل است که به ابعادی از آن در زیر اشاره می شود :
1- جریان موسوم به فتنه پس از اینکه در حوزه های مختلف بخصوص در حوزه « نظر و پایبندی و عمل » شکست های سنگینی را متحمل شد و در این راه با مشکلات و بحران های اساسی روبرو شد ، ناچاراً باید به سمت و سوی افرادی می‌رفت که اولاً در یک حداقلی مشخص و مطلوبی ، آب در آسیاب اصلاح‌طلبی ریخته‌اند و ثانیاً در شرایطی ، به هر حال ، تمایل خود به سمت جریان نقابدار اصلاحات را نشان داده‌اند .
از این جهت تمامی گزینه هایی که گهگاهی در این جهت گامی برداشته بودند به عنوان طعمه ای مورد شناسایی این جریان قرار گرفتند و در این میان کسانی در اولویت بودند که علاوه بر داشتن چهره ای منتقدانه و رادیکالی ، از شخصیتی اجتماعی(عناصر معدودی از هنرمندان، استادان سکولار و...) نیز برخوردار بودند و در این لایه هم ، سرمایه‌گذاری روی کسانی صورت می‌گرفت که علاوه بر آن شاخصه های بالا (انتقاد حداقلی رادیکالی ، وجهه اجتماعی ، سیاسی ، دانشگاهی یا رسانه‌ای و ...) از مولفه‌های برتر دیگری مانند انتساب به امام راحل ، چهره های شاخص ، شهدا و ... هم برخوردار باشند و چه بسیار افراد ساده لوح و فریب خورده ای که به دلیل های عدیده ای با نام و نشان پدر ، تحت‌تاثیر هیجانات روانی و تکنیک های سیاسی فرقه فتنه قرار گرفته و در این بازی وارد شدند که البته بسیار قابل پیش بینی هم بود و دور از ذهن نبود . چنانچه می‌توان نمونه‌هایی از این دست مانند پسر حضرت نوح و ... را در تاریخ ، به یاد آورد تا به پسر شیخ فضل‌الله نوری و... در فضای کنونی رسید .
2- همانطور که از ظاهر کلمه هم بر می آید ، " اصل سالاری " ، یقینا به این معنا نیست که کمالات یا فرهنگ از پدر به پسر منتقل می شود ، بلکه به این معناست که قدرت و مکنت از پدر به پسر ، آن هم به واسطه انتساب خونی و نژادی و تعصبات قومی و قبیله‌ای ، منتقل می شود . پر واضح است که این اصل ، ریشه در دوران جنگل و جاهلیت دارد و در تقابل کامل با ارزش‌های والای اسلامی است . چه آنکه در قانون جنگل این طور ادعا می شد که این قسمت از جنگل مال من است ، از پدرم به من رسیده است و بعد من به پسرم خواهد رسید و ... همچنین در دوران جاهلیت و پیش از ظهور اسلام نیز درباره انتقال قدرت ، وضع به همین شکل بود و اصولا نه فقط شناسنامه بلکه قدرت پسر متکی به نام پدر و پدران خود بود !!! و این همان زمانی بود که عملا شیوه و تزی قوی وجود نداشت یعنی یک روند نادرست در نظر همگان قابل قبول بود تا آنکه دین مبین اسلام با معرفی رویکرد « برتری مبتنی بر تقوا » معادلات اجتماعی آن زمان را بر هم زد و « نظر » و « عمل » را همراه هم کرد تا دینداری نظری و عملی ، شاخصه اصلی در تمییز افراد از یکدیگر قرار گیرد . بر این اساس می‌توان گفت که انقلاب اسلامی ، قیامی علیه نسب‌سالاری پادشاهی و برتری ‌طلبی ‌های نژادی و نسبی بود که در دوران 2500 ساله پادشاهان اتفاق افتاده بود .
حضرت امام (رضوان الله) بارها و بارها با قاطعیت تمام ، در این مورد رهنمودهایی داشتند و حتی وارد مسائل به مراتب سطحی تر در این حوزه شدند و با هشدارها و تذکرات مستقیم و غیرمستقیم خود نسبت به خطر کسانی که پایبند به « عمل » نیستند ، مردم را آگاه می‌کردند ؛ مسئله ‌ای که حتی درباره آن می فرمایند : « آدم مقدس‌مآبی که تسبیح هم دستش گرفته و می‌گوید به اسلام خدمت می‌کنم ، این مقدس‌مآب را چه باید بکنیم ؟ اسلام از صدر ، از اولی که اسلام پیدا شده تا حالا ، مبتلا به این جمعیت است ... اسلام همیشه گرفتار یک همچو مردمی بوده است که با اسم « اسلام » می‌خواستند آن را بکوبند . مگر محمدرضا پهلوی قرآن طبع نمی‌کرد ؟ مگر سالی یک دفعه نمی‌رفت به مشهد ؟ مگر دائم صحبت از عدالت اسلامی و عدالت نمی‌کرد ؟ مگر نمی‌گفت حضرت عباس(ع) مرا در قضیه‌ای نجات داد؟ »
۳- بنا بر روایات و آموزه های دین اسلام ، اصول و ارزش های که نظام پادشاهی و اصل و نسب‌سالاری بر آن استوار است با اصول و مبانی مورد تایید و نظر اسلام تفاوت‌های اساسی دارد ؛ چه آنکه در تعالیم و مبانی اسلامی ، ملاک اساسی و اصلی در تشخیص جبهه حق و باطل ، حال فعلی آنان است (هم در حوزه عمل و هم در نظر) . از این‌رو برای مشخص تر کردن تضادهای کاملا مشخص جریان فتنه با محتواهای ناب اسلامی در فضای کنونی ـ که به دنبال تقویت " اصل و نسب ‌سالاری " و یا گزینه مدرن گفتمان شایسته‌سالاری هستند ــ تنها عنوان کردن مواردی از دیدگاه‌های پیامبر بزرگ اسلام مفید فایده به نظر می‌رسد:
  • « با ارزش‌های نسبی خود نزد من نیایید با اعمالتان نزد من آیید ».
  • « کسی که بخواهد خود را به 9 پشت از پدران منتسب کرده و هدفش کسب عزت و کرامت باشد او همراه آنها دهمین نفر در جهنم خواهد بود ».
  • « ‌آنان‌که به قومیت خود تفاخر می‌کنند این کار را رها کنند و بدانند که آن مایه‌های افتخار ، جز زغال جهنم نیستند و اگر آنان دست از این کار نکشند نزد خدا از جُعَل‌هایی که کثافت را با بینی خود حمل می‌کنند پست‌تر خواهند بود ». (سنن ابی‌داوود ، ج2 ، ص642)
  • « عربیت پدر کسی به شمار نمی‌رود فقط زبانی گویایی است ، آنکه عملش نتواند او را به جایي برساند حسب و نسبش نیز او را به‌جایی نخواهد رساند ». (سنن ابی‌داوود ، ج2 ، ص625)

پ.ن : چند روز قبل مشغول خواندن آخرین شماره از ماهنامه نسیم بیداری بودم که مطالب های متفاوتی پیرامون سید حسن خمینی ، مرا بر آن داشت تا این یادداشت را بنویسم . و اما آن مطالب عبارت بودند از : ۱- سید حسن خمینی ؛ به مثابه یک عالم دینی ۲- عبور از یادگار ۳- نیمه پنهان یادگار ۴- اعتراض علما و ...
بازتاب این مطلب در رجا نیوز و صراط نیوز
وبلاگ چفیه و سیم خاردار:::انگار به خون آشامی عادت کرده اند، آنهم نه خون هرکس، باید مسلمان باشد نه از نوع آمریکایی، شیعه باشد نه از نوع سکولار، یا بهتر بگویم، فقط باید بسیجی باشد، چه خونی رنگین تر از خون بسیجی. خوش اشتها شده اند! درخت نفاقشان خون نمی خواهد، آن را که ما خشکاندیم، با همین چماقمان شاخه هایش را شکستیم، شکستن درخت حرام است ولی نه از نوع نفاقش، ریشه هایش را هم تمام و کمال باید از زمین خدا بیرون کشید؛ درخت نفاقی نمانده که خون بخواهد؟ آنها خودشان خون خوار شده اند، عادت کرده اند به خفاش بودن، در ته غار فلاکتشان پرسه ای می زنند و دیگر حتی شب ها هم جرأت بیرون آمدن ندارند.
منافق همین است؛ گاهی ورژنش پایین تر، اولی و دومی و سومی می شود، لباس معاویه بر تن می کند، خوارج می شود، با شمشیر ابن ملجم فرق علی (علیه السلام) را می شکافد، شمر می شود و رأس حسین (علیه السلام) را از بدن جدا می کند، یزید شراب خوار می شود، مأمون می شود، طلحه و زبیر می شود، ولی نمازش را اول وقت در مسجد می خواند، ماه رمضان که هیچ، رجب و شعبان هم روزه می گیرد، حج می رود؛ گاهی هم پیشرفته تر و می شود اولی و دومی و سومی این دوره زمانه، جنبش سبز می شود، خون به دل مهدی فاطمه(عج) می کند، حرمت ولایت مطلقه ی فقیه را نگه نمی دارد، روز عاشورا می رقصد، مقابل جمهوری اسلامی می ایستد، مسعود رجوی می شود، عبدالمالک ریگی می شود، طالبان می شود، القاعده می شود، وهابی می شود...
منافقین یک وجه مشترک دارند، در هر زمان دشمن ولایت فقیه و بسیجی هایش هستند. خوب می دانند که تا بسیجی هست فرمانده کل قوا هم هست. پس منافق سعی می کند اول بسیجی را بزند. سعی می کند زهرا(سلام الله) را از علی(علیه السلام) بگیرد، باید اول مالک و عمار و سلمان و ابوذر و مقداد را جدا کند، عباس و علی اکبر و حر را ارباً اربا کند. همت و کاوه و باکری و باقری را خمپاره باران کند، صیاد و شوشتری را ترور کند، با بمب به جان بسیجی های مساجد بیوفتد.
مهم این نیست که منافق کیست، مهم این است که شهید محمد گلدوی بسیجی بود نه جنبش سبزی...
بسم رب الشهدا و الصدیقین
سلام به داداش حسین
حجکم مقبول حاج آقا....
از عشق بازی بین خالق و مخلوق چه خبر؟ خوشا به حالت که دعای کمیل و شب مبعث در بین الحرمین بودی؛ حتما شرطه ها شما را محاصره کرده بودند که ولوم اشکها و ناله هایتان بالاتر از حد مجاز نرود، یا نکند یکی فریاد بزند "یابن الحسن کجایی؟" و دیگری صلواتش را با "آل محمد و عجل فرجهم"  ختم کند! ولی کور خوانده اند آن وهابیون بدتر از صهیون ها که می خواهند ولایت را از ما بگیرند؛ اصل ولایت فقیه ما برایمان خامنه ای را به امانت گذاشته است. گرچه حضرت ماه انعکاس دهنده ی نور خورشید پشت ابر است ولی الحق و الانصاف که چه زیبا آن را می تاباند و شما ستارگان هم به دورش برایمان چشمکی می زنید. فقط نمی دانم که آن پرنورترین ستاره ی نزدیک حضرت ماه کیست؟ شاید عمار آقاست.
راستی چه خبر از سازمان الاستخبارات آل سعود و سیا و اف بی آی ایالات متحده؟ قرار بود خیلی مؤدبانه و بشر دوستانه شما را بربایند؟ ولی غلط کرده اند، اگر خود آرنولد و راکی را هم بیاورند داداش حسین ما چشمشان را از کاسه در می آورد. هر چه باشد داداش حسین یک دوره ی کامل دفاع شخصی با نی ساندیس را گذرانده است.
 شنیده ام و در قدیانی دات آی آر بدون دبلیو دبلیو دبلیوتان خوانده ام که داداش حسین از من رنجیده است و بر علیه من مبارزه ی منفی می کند که چرا در کوچه ای سیر می کنم که یکطرف آن مسجد ضرار است و سمت دیگر آن بن بست. فهمیدم که یک هفته ای با من قهر کرده و در قطعه ی 26 برایم نوشته است که جواب تو بلاگفایی را نمی دهم چون نمک زخم سربازان سید علی شده ای!
وامصیبتا که قلمم بشکند و زبان در دهانم نچرخد اگر روزی خار چشم برادران از برادر نزدیک تر و مایه ی ناراحتی خواهران حزب اللهی ام شوم. زنده نباشم آنروزی که بخواهم در جمع بی بصیرتانی قرار گیرم که نقش دوستی خاله خرسه را از خود خاله خرسه بهتر بازی می کنند.
ولی داداش حسین، یادم نمی آید با هم قرار رفاقت نیمه راه گذاشته باشیم. وظیفه ی ما چیز دیگری بود، اینکه نگذاریم در نبرد سایبری خامنه ای دات آی آر تنها بماند. حال هر کجا می خواهد باشد؛ گوگل، یاهو 360 ، فیس بوک، این سایت و آن وبلاگ. اگر رسم روزگار این بود که به همین سادگی میدان جنگ را خالی می کردیم و خاکریزهایمان را دو دستی به همان شترمرغ های عاشق سواحل بی عفتی تقدیم می کردیم، پس که بایستد تا علی تنها نماند؟؟؟
داداش حسین، نمی دانم چند وقت است قدم در این وانفسای صفر و یکی گذاشته اید ولی من فراموش نکرده ام که تا همین چند سال پیش باید آنقدر موتور سرچ را زیر و رو می کردیم تا چشممان به جمال یک وبلاگ ارزشی روشن شود. ولی حالا به شکر خدا آنچنان بی حیاها را از محیط وبلاگ نویسی پاکسازی کرده ایم که از بی جایی پناه به فیس بوک و یاهو 360 و ایمیل و جی میل برده اند.
حالا للهی، این بلاگفا دات کام همان مسجد ضرار است یا شما کمی تعجیل کردید؟ انصافا این بلاگفا نسبت به بعضی های دیگر بچه مثبتی است برای خودش. باز باید خدا قوتی و خدا بیامرزی نصیب این بلاگفا کنیم، گرچه با تمنا و اصرار ما ولی بالاخره هر چند وقت یکبار تکانی به خود می دهد. البته جدیدا برای انتقاد مهمانانش تره هم خورد نمی کند. گویا فراموش کرده است که مهمان حبیب خداست و بر گردن میزبان حق آب و گل دارد. نفهمیدم این گزارش تخلف که بالای سایت بلاگفا خودنمایی می کند سرکاری است یا راستکی؟ یا هنوز تبلیغات کاملا شرعی!!! جادوگری با مهره ی مار و هندزفری تبدیل صدای مرد به زن و بالعکس ادامه دارد؟ نمی دانم تبلیغات سریال ساخت جهان اسلام!!! لاست را چه باید بکنم با آن همه صحنه های بدون اشکالش؟
ولی داداش حسین میشد با آن قلم نوک تیزتان که چشم فتنه را بلکه چیزی هم بالاتر، مغز نداشته ی جلبک ها را پاره پاره کردی، این مشکل کوچک را هم حل کنی؟ دیگر لازم نبود ما را نمک زخم بسیجیان و نمازخوان مسجد ضرار کنی. بعضی همسنگران پلاکفایی به سلام ما علیک هم نمی گویند. اشکال ندارد اگر بلاگفا پلاکفا را متن تبلیغاتی می داند، حداقل برایم بنویسند که از دیار تحریم شده ی پلاکفایند! نکند که این دوستان دیرین، ما را در زمره ی طلحه و زبیر بی بصیرتی می دانند که صلاة صبح را به علی(علیه السلام) اقتدا می کردند و بر سر امام جماعت شدن نماز ظهر و عصر به روی هم شمشیر می کشیدند و نماز مغرب و عشاء را در خانه عثمان می خواندند؛ که اگر این چنین باشد چه غم بزرگی در دل و بار سنگینی بر دوش ما گذاشتی داداش حسین. فراموش نکنید که حضرت ماه همین چند روز پیش در جمع یاران فرمودند که می شود همین جمع حاضر را به هزار گروه و دسته تقسیم کرد، یکی را با رنگ پیراهنش و دیگری را با خصوصیات دیگر، ولی آنچیزی که مهم است وحدت کلمه است.
نمی دانم در این دعوای بین شما و جناب بلاگفا حق را به چه کسی بدهم؛ گرچه دلم با شماست، ولی این را می دانم که باید همینجا بمانم و مخمل های سبز را از خانه ی میزبانمان بیرون کنم تا بروند و در همان حیاط خانه ی ننجون برای خود قدمی بزنند. به هر حال در پلاکفا هم قطعه ای و ردیفی و شماره ای از بهشت رضا خریداری کردم تا اگر در بلاگفا شهید شدم جایی داشته باشم برای رو به قبله شدن. تا شاید مورچه های مشهدی هم سمفونی ای برای من اجرا کنند که اگر چه این سید نتوانست جانفدای خوبی برای حضرت ماه باشد ولی وقتی چفیه بر گردنش می انداخت، سرش را با افتخار بالا می گرفت و می گفت من بسیجی سید علی ام. در ضمن خدا به حالم رحم کند زیرا این مورچه های بهشت رضا با آن ملایمت مورچه های بهشت زهرا که انگشت راست دست چپ شما را می خوردند، من را گاز نمی گیرند!
ختم کلام اینکه چقدر نوشتن برای شما سخت است. جانی از تنمان در رفت که مگو و مپرس. هرچه نباشد در قلم زدن استاد مایید و ما شاگرد شاگردانتان. چند وقتی هست که سعی می کنم خوب نوشتن را از شما بیاموزم. فقط جان سید، اگر این نامه را خواندید آن نی ساندیستان را به سمت من نشانه نگیرید.
به امید دیدار در فضایی نه از نوع مجازی
والسلام علیکم
سید حسینی

وبلاگ قلم آزاد:::آری! بازوان قوی تقواست که تنگناهای دنیا را این چنین به زنجیر می کشاند. استقامت تو در تسلسل زندان ها، فلسفه بافی فرومایگان و مترصدان را باطل کرد. لاطائلاتِ نسنجیده دونان را پشت سر می ریختی و آن گاه، تکبیرة الاحرامِ آزادی، پیکره سکوتِ زندان را می شکست.

یا موسی بن جعفر علیه السلام تمثالِ دنیا در قاب حقیقت به چشم تو بیش از دیگران آشنا بود که: « الدّنیا سجن المؤمن »

تو با تسبیحی از سپاسِ شبانگاه، روزهای مانده را زنجیروار به عروج تازه می رساندی و به تدریج، پاره هایی از ملکوت را بر جزایرِ تنهایی انسان ریختی تا این که کنار خزان زدگیِ عاطفه های بغداد، با دستانی از بهار، مشیّت شیرین را در آغوش کشیدی